تبليغاتX
کلبه ی سیندی جون
سیندرلا می خواهد بحرفه
...::: WELCOME TO MY WEBLOG :::...
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 19:20
تعطیل است
 

در این کلبه تا اطلاع ثانوی تخته میشود

 


لينك ثابت نوشته شده توسط سپیده

پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 17:1
مـــــــــامــــــــانم روزت مبارک
 

سلام خوبین؟

میخوام تلافی پست قبلو درارم یعنی پستی بزارم به یاد موندنی

نه؟

خوب باشه حالا بیاد موندنی نه ولی حالا یبار پست کوچولو زدن معنیش این نیست که

ما رم بلدیم کوتاه و مختصر حرف بزنیم

یه اعتراف بکنم اونم اینکه

این پست قبلی رو میبینید که فقط چند تا کلمه اس

کلی نوشته بودمش

هیچکسم ندیدش فقط خواهرم خوند بقیه دیر رسیدن پاک کردم

یه چیزایی نوشته بودم وایییییییی  از دست دادین دیگه

یه رازای بزرگی رو نوشته بودم خوب دیگه دیر رسیدین

مگه نه ابجی؟

بریم سر اصل مطلب یعنی اصل موضوع

روز مامانه امروز

همه یه جایی تشریف دارن این موقع از روز خونه مامان بزرگشون یا مثلا خودشون مهمون دارن

مثل مهسا اینا که الان رفت و گفت مهمون داریم

منم خونه تنهام یعنی خودم خواستم تنها باشم تنهای تنهای تنهام

 حوصله رفتن تو جمع رو ندارم تو جمع رفتنم حال میخواد دیگه مگه نه؟

خوشم نمیاد برم تو جمع در حالی که حالم گرفتس و همه بپرسن چیه چی شده و از این حرفا

نمیدونم این کنکوره حالمو گرفته یا خودم نمیخوام کسی رو ببینم یا یه خبرای دیگه ایه

چیه بابا یه ریزه خواستیم  شوخی کنیما

بی خیال اون یارو (کنکورو میگم )  در ضمن ازادم شرکت نکردم یعنی نرفتم کارت بگیرم

چونکه هزار تا دلیل داشت

حالا چند تاشو میگم اول اینکه دفترچمو گم کردم

دوم از اینکه یادم نیست کجا ها و کدوم رشته ها رو انتخاب کردم

سوم از اینکه  خیلی دیر فرستادم یه روز بعد تموم شدن فرصت

چهارم از اینکه سر لج افتادم و خلاصه خر شدم و اینا

بقیشم دیگه بی خیال  البته اگه بقیه ای مونده باشه

اها روز مامانه

راس میگن که ادم همیشه باید یه جو عقل تو سرش باشه مگه نه؟

من ابله هی فک میکردم روز مادر مرداد ماهه بعد واسه خودم خیالم راحت بود

نگو همین ماهه و جیب مام که شپشک و اینا

از بابامم نگرفتم ( ای بابا مثلا تریپ افسردگیه ها  برم بگم بابا پول بده )

خودمم که بیکارم و بی پولم و مفلس (بیچاره)

خلاصه داداشم معرفت و اینا به خرج داد و ما رم شریک خودش کرد و الانم رفته از طرف دوتاییمون

یه چیز باحال بگیره و اینا

راستی گفتم بهتون منم امروز هدیه گرفتم و اینا

از طرف ابجی جونممممممممم

حسودیتون بیاد خوب دیگه اینجوریاس

حالا یه  کم در مورد مامان و اینا بحرفیم

مامان رو اگه بگن تعریف کن من میگم بیچــــــــــــــاره مامان

اخه بچه ها با هم دعوا کنن مامانه جور میکشه

بابا ناراحت باشه بازم مامان

بچه ناراحت باشه بازم مامان

یه چیزی گم میشه مامان

گرسنه ای مامان مریضی مامان

خدایی خیلی خیلی  بزرگن این مامانای ما

ولی یه چیزم بگما مامانا بچه هاشونو خیلی دوست دارن خیلیا

یعنی اونقدر زیاد که اصلا نمیشه تصور کرد

یه چیزی بگم نمیخندیدن؟

نه ولش کن نمیگم جنبه ندارین

خوب باشه میگم

من یبار تو خواب دیدم که چیزه من مامان یه بچه ایم بعد اینقدر دوسش داشتم

اینقدر دوسش داشتم که حد نداشت

واسه همین الان خوب خوب میتونم حس مامانا رو بفهمم

دلم میخواست یه کادویی به مامانم بدم که تک باشه نه یه چیز مادی و با پولا

چون هر کادویی بالاتر و بهترم داره پس هیچ کادوی مادی که با پول بشه خریدش

عالی ترین و بهترین نیست

یه چیز که ماله خود خودم باشه

ارزو میکنم که خدا همیشه همه مادرا رو حفظ کنه

اینو با همه وجودم میگم

مردا همیشه باید به یه چیزی در مورد زنا حسودیشون بشه اونم اینکه نمیتونن مامان بشن

و اون حس قشنگ مادرانه رو نمیتونن درک کنن

خوب دیگه بسه حالا شاید اضافه کنم بعدا

ولی تا اینجا دیگه بسه

ســــــــــــــــــــارویی جونم من دلم برا خودتو  وبلاگت تنگ شده بی رحم

بیا و یه وب دیگه بزن یا لاقل بیا این فیلتر شکن کوفتی رو یادم بده بابا من بلد نیستم


لينك ثابت نوشته شده توسط سپیده |

یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 16:45
ما دانشگاه رو طلبیدیم اون ما رو نطلبید

 

فقط اینکه قبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــول نمیشم که نمیشم که نمیشم

گنــــــــــــــــــــــــد زدم

 


لينك ثابت نوشته شده توسط سپیده |

شنبه دوم تیر 1386ساعت 4:46
تابستـــــــــــــــون امسال چجوری میگذره؟

سلام

دیگه صبح شده یکم دیگه هوا روشن میشه

امشب از همون اول میخواستم ا کنما ولی هی میگفتم بزار برا بعد تا حالا

اینم از بهار ۸۶ که گذشت

ببینیم تابستونش چه گلی  میخواد به سرمون میزنه

دختر خالم داره عروس میشه  باورش برام سخته

اخه  هنوزم یادمه روزای بچگیمون

خیلی دختر خوبیه از اولشم بود

خدا کنه شوهرش لیاقتشو داشت باشه و بتونه خوشبختش کنه

هر چند هنوز کوچیکه خیلی فرصتا براش پیش می امد

البته این نظر منه شایدم اشتباه میکنم

اما فقط ۱۶ سالشه

کوچولو نیست بنظر شما؟ برا عروس شدن؟

نمیدونم دنیای عجیبیه چقدر زود بزرگ شد

انگار همین دیروز بود  یه دختر کوچولوی خوشگل و مو طلایی

اما الان داره ازدواج میکنه و میره

همین حالاشم زود زود نمیبینمش اما وقتی ازدواج کنه

مطمئنا دیرترم میبینمش

جاتون خالی کلی اهنگ دانلود کردم  اخه زود دانلود میشد منم استفاده کردم  و تا میتونستم

دانلود کردم

چرا نباید سیاسی حرف بزنم؟

مگه اینجا کلبه من نیست؟

دوست دارم به همه ادم بدا فحش بدم

از فیلتر شدن وبلاگمم نمیترسم

درسته خاطراتم پاک میشه ولی می ارزه به اینکه ادم یکم راحت بشه که تونست حرف بزنه

لااقل تو خونه خودش

من این وبلاگو از ابان 84 دارم

یبار خودم حذفش کردم اما دوباره ساختمش

حالاشم اگه کسی فیلترش کنه دوباره میسازمش با این تفاوت که کنار ادرسش یدونه ۲ میزارم

چند روز دیگه باد برم کنکور بدم من و یه عده   دیگه

دوستام همشون حسابی میخونن و خلاصه همه شب و روزشونو کردن کنکور و دانشگاه

منم هرزگاهی به کنکور فکر میکنم

اما فقط هرزگاهی تا یادم نره  میخوام یه روز از همین روزا صبح زود بیدار شم و برم کنکور بدم

دلم میخواد این پوسترای رو دیوارو بکنم فقط عکس هنرپیشس

دیگه خوشم نمیاد ازشون

دوست دارم رو دیوار اتاقم عکس یه جنگل گنده باشه با ابشار و رودخونه

همیشه ارزوم بود یه جایی مثل شمال زندگی میکردم

سرسبز و خوشگل

ولی نشدش

برا بعد کنکورم کلی برنامه دارم نمیدونم کدوماشو بتونم انجام بدم

میخوام یه رمان بنویسم تا اخر

نیمه کاره نمونه میخوام تمومش کنم

یه دبیری داشتم خانم شفیعی

دبیر ادبیاتمون خیلی ماه بود بهترین معلم همه دوران تحصیلم بود

بهم میگفت تو نویسنده میشی نمیدونم درست میگه یا نه

اما اگه روزی نویسنده بشم اسمشو اول کتابم مینویسم و ازش تشکر میکنم

برعکس دبیر ادبیات امسالمون که هیچی از ادبیات نمیدونست

تا حالا دبیر ادبیات دیدین که عشقو مسخره کنه حتی عشق فرهادو و لیلی و مجنون رو؟

اصلا مگه میشه یه نفر ادبیات بخونه اما عشق فرهاد براش خنده دار باشه

تنها معلمی بود که این ترم نمره هامو به حق نداد و کم داد بهم

البته فک کنم به همه کم داد

وبلاگ من  ممکنه در مورد هر موضوعی باشه

میخواستم یه داستان بزارم که بخونین خیلیم قشنگ بود

اما بهتر دیدم که نزارم

یه داستان کوتاه بود

هوا روشن شد

شاید کمی بعد بخوابم

ممکنه اضافه بشه

اضافات شـــــــــــــــــــــــــد

 شنبه کنکور دارم کنکورا نمیگم کشک که

این اخبار وامونده گفت از هر چهارده نفر سه نفر قبولن

ولی من تا حالا فک میکردم از هر چهار تا سه نفر

ولی الان کلی افسرده شدم

خدا کنه اشتباه شنیده باشم والا که مطمئنم قبول نمیشم

بابا دیگه تابلوی دوعالمه که از اون سه نفر یکیش مخ تشریف داره

اون دو تام بچه شهید و جانباز و  پاسدار کوفت و زهار مار و اینان

خوب این یعنی چی ؟

یعنی سپیده و امثال سپیده کشکتونو بسابین

چقدر دلم برا خودم میسوزه

دعا کنین براما باشه؟

یادتون نره هــــــــــــــا

 خوب دیگه من رفتم

 


لينك ثابت نوشته شده توسط سپیده |